|
ایستگاه دلتنگی سحرشایان[88]
کاش در کودکی میماندیم تا بجای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی میشد برای عشقم صادق مینویسم شاید روزی بخونه | ||
|
برای ان عاشق بی دل می نویسم که حرمت اشکهایم را ندانست چه روزها و شبهایی که به یادش سپری کردم می نویسم تا بداند دل شکستن هنر نیست و نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنم [ دوشنبه 1/12/90 ] [ 8:50 عصر ] [ سحرشایان ]
کنار خیابون ایستاده بود لطفا نظرتون رو بعد از خوندن این داستان حتما بگین حتماااااا [ دوشنبه 1/12/90 ] [ 8:43 عصر ] [ سحرشایان ]
دارد باران می بارد نگو که نمی آیی از ابتدای خلقت از همان دم رفتنت و هر ثانیه که می گذرد [ یکشنبه 30/11/90 ] [ 9:9 عصر ] [ سحرشایان ]
دلم برای اولین عشقم تنگ شده کاش می فهمید کاش روز اخری که جلوی چشماش اشک میریختم را میدید کاش صادقم میموند خیلی دلم گرفته هیچوقت نمیتونم فراموشش کنم هییچوقت نمیتونم خاطرات اولین عشقمو فراموش کنم کسی که تنها تکیه گاه و پناه دلتنگی هام بود....
میدونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش میدونم که خنده داره واسه تو گریه ی دردم میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم میدونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم میدونی واسه چی از تو بد میبینم و میخندم چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی توی رگهام میدونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی تقدیم به عزیز بی وفااااااااااایم اولین و اخرین عششششششقم
دیگه به نبودت عادت کرده بودم
کاش قلب درد هامو میفهمیدی چرا چرا وبتو حذف کردی؟ چرا خطت خاموشه... کاش من میمردم ... کاش میمردم کاش روز قیامت نتونی جواب زندگی ای که ازم گرفتی رو بدی... نمی بخشمت هرگز هرگز از طرف هدیه ای ک ی روز عشقت بود
[ چهارشنبه 26/11/90 ] [ 11:1 عصر ] [ سحرشایان ]
امشب دلم گرفته و در انحصار توست
[ چهارشنبه 26/11/90 ] [ 3:3 عصر ] [ سحرشایان ]
رسم روزگاره : کسی را که خیلی دوست داری، زود از دست می دی پیش از آنکه خوب نگاش کنی. پیش از آنکه او را در آغوش بگیری . پیش از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی، پیش از آنکه همه لبخندهایت را به او نشان بدهی مثل پروانه ای زیبا، بال میگیرد و دور می شود ، و تو خیال میکردی تا آخر دنیا می تونی هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا کنی . ?
رسم روزگاره : کسی که از دیدنش سیر نشدی زود از دنیای تو میره ، بدون اینکه حتی ردی و نشونی از خودش در دنیای تو به جا بزاره .چه آرزوهایی با او نداشتی ، چه آینده ی زیبایی را با او می دیدی، فرصت نشد که فقط یک بار سرت را بر روی شانه هایش بزاری و گریه کنی.
رسم روزگاره : وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری ، وقتی هنوز خوشبختی را در کنار او حس نکردی ، وقتی هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده ای ، درکمال ناباوری می بینی که او در کنارت نیست . چه فکر پوچی بود که دست در دست او خنده کنان تا اوج آسمان خواهی رفت و او صورتت را پر از بوسه میکند.
رسم روزگاره : با خود گفتی اگر این بار ببینمش دست او را می گیرم،خیلی محکم می گیرم ونمی گذارم که برود. او باید برای همیشه پیشم بماند. دستی را گرفتی اما این دست کیست که خیلی سرده ؟ تو دست در دست تنهایی دادی. اون دست رهات نمی کنه !
رسم روزگاره : او که میرود ، برای همیشه هم می رود. و آنقدر تنها می شوی که حتی نام روزها را فراموش میکنی و گذشت زمان را احساس نمی کنی ، از صدای تیک تیک ساعت بیزار می شوی و با آنکه تنگ دل تو شکست اما ماهیش آزاد نشد.
راستی تو که او را خیلی دوست داری، اگه هنوز باد شمعهایت را خاموش نکرده، اگه هنوز شمع بالهایت را نسوزانده ، اگه هنوز می توانی به او هدیه ای بدهی، شاخه گلی به او بده و قدر لحظه لحظه این روزها را بدان . او را در آغوش بگیر و تا فرصت داری به او بگو :? دوستت دارم [ دوشنبه 24/11/90 ] [ 6:27 عصر ] [ سحرشایان ]
زندگی شاید یه قصه است منو تو مسافراشیم قدر امروزو بدونیم ممکنه فردا نباشیم [ جمعه 21/11/90 ] [ 11:59 صبح ] [ سحرشایان ]
تقدیم به همه ی دوستانی که منو تشویق به نوشتن شعر کردند امیدوارم لایق نوشتن شعرهای دیگه باشم وشما لذت ببرید تویی صادقترین حرف رو لبها ............. منم غمگین ترین راز تو دلها
تویی همچون قناری شاد و شیدا ...... منم مثل کلاغی رو درختا
تویی عشق و محبت توی قلبها...........منم دیوونه مثل موج دریا
تویی شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقایق توی صحرا
تویی عاشقترین تنهای دنیا.................منم خسته ترین مغموم دنیا دوستت دارم حتی اگر قرار باشدشبی بی چراغ، در حسرت یافتنت تمام پس کوچه ها را زیر باران، قدم بزنم.
[ جمعه 14/11/90 ] [ 2:8 صبح ] [ سحرشایان ]
باز کن پنجره ها را، که نسیم روز میلاد اقاقی ها را
[ جمعه 14/11/90 ] [ 1:39 صبح ] [ سحرشایان ]
من که گفتم این بهار افسردنی است / من که گفتم این پرستو مردنی است من که گفتم ای دل بی بند و بار / عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار آه عجب کاری به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل . . .
سلاااااااااااااااااااااام دوستای گلم خواهشا اخر اخر اخر وبم برین و به وبلاگم امتیاز بدید البته اگه ارزشش رو دااااااااااااااره قربونه همتون برم جبران میکنم [ سه شنبه 11/11/90 ] [ 9:4 عصر ] [ سحرشایان ]
|
script language="javascript" type="text/javascript"src="http://pichak.net/topblog/cod8/pichak.net6.js"> ![]() | |
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||