|
ایستگاه دلتنگی | ||
|
کنار خیابون ایستاده بود لطفا نظرتون رو بعد از خوندن این داستان حتما بگین حتماااااا
[ دوشنبه 1/12/90 ] [ 8:43 عصر ] [ سحرشایان ]
دارد باران می بارد نگو که نمی آیی از ابتدای خلقت از همان دم رفتنت و هر ثانیه که می گذرد [ یکشنبه 30/11/90 ] [ 9:9 عصر ] [ سحرشایان ]
میدونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش میدونم که خنده داره واسه تو گریه ی دردم میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم میدونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم میدونی واسه چی از تو بد میبینم و میخندم چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی توی رگهام میدونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی تقدیم به عزیز بی وفااااااااااایم اولین و اخرین عششششششقم
دیگه به نبودت عادت کرده بودم
[ چهارشنبه 26/11/90 ] [ 11:1 عصر ] [ سحرشایان ]
امشب دلم گرفته و در انحصار توست
[ چهارشنبه 26/11/90 ] [ 3:3 عصر ] [ سحرشایان ]
رسم روزگاره : کسی را که خیلی دوست داری، زود از دست می دی پیش از آنکه خوب نگاش کنی. پیش از آنکه او را در آغوش بگیری . پیش از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی، پیش از آنکه همه لبخندهایت را به او نشان بدهی مثل پروانه ای زیبا، بال میگیرد و دور می شود ، و تو خیال میکردی تا آخر دنیا می تونی هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا کنی . ?
رسم روزگاره : کسی که از دیدنش سیر نشدی زود از دنیای تو میره ، بدون اینکه حتی ردی و نشونی از خودش در دنیای تو به جا بزاره .چه آرزوهایی با او نداشتی ، چه آینده ی زیبایی را با او می دیدی، فرصت نشد که فقط یک بار سرت را بر روی شانه هایش بزاری و گریه کنی.
رسم روزگاره : وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری ، وقتی هنوز خوشبختی را در کنار او حس نکردی ، وقتی هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده ای ، درکمال ناباوری می بینی که او در کنارت نیست . چه فکر پوچی بود که دست در دست او خنده کنان تا اوج آسمان خواهی رفت و او صورتت را پر از بوسه میکند.
رسم روزگاره : با خود گفتی اگر این بار ببینمش دست او را می گیرم،خیلی محکم می گیرم ونمی گذارم که برود. او باید برای همیشه پیشم بماند. دستی را گرفتی اما این دست کیست که خیلی سرده ؟ تو دست در دست تنهایی دادی. اون دست رهات نمی کنه !
رسم روزگاره : او که میرود ، برای همیشه هم می رود. و آنقدر تنها می شوی که حتی نام روزها را فراموش میکنی و گذشت زمان را احساس نمی کنی ، از صدای تیک تیک ساعت بیزار می شوی و با آنکه تنگ دل تو شکست اما ماهیش آزاد نشد.
راستی تو که او را خیلی دوست داری، اگه هنوز باد شمعهایت را خاموش نکرده، اگه هنوز شمع بالهایت را نسوزانده ، اگه هنوز می توانی به او هدیه ای بدهی، شاخه گلی به او بده و قدر لحظه لحظه این روزها را بدان . او را در آغوش بگیر و تا فرصت داری به او بگو :? دوستت دارم [ دوشنبه 24/11/90 ] [ 6:27 عصر ] [ سحرشایان ]
زندگی شاید یه قصه است منو تو مسافراشیم قدر امروزو بدونیم ممکنه فردا نباشیم [ جمعه 21/11/90 ] [ 11:59 صبح ] [ سحرشایان ]
تقدیم به همه ی دوستانی که منو تشویق به نوشتن شعر کردند امیدوارم لایق نوشتن شعرهای دیگه باشم وشما لذت ببرید تویی صادقترین حرف رو لبها ............. منم غمگین ترین راز تو دلها
تویی همچون قناری شاد و شیدا ...... منم مثل کلاغی رو درختا
تویی عشق و محبت توی قلبها...........منم دیوونه مثل موج دریا
تویی شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقایق توی صحرا
تویی عاشقترین تنهای دنیا.................منم خسته ترین مغموم دنیا دوستت دارم حتی اگر قرار باشدشبی بی چراغ، در حسرت یافتنت تمام پس کوچه ها را زیر باران، قدم بزنم.
[ جمعه 14/11/90 ] [ 2:8 صبح ] [ سحرشایان ]
باز کن پنجره ها را، که نسیم روز میلاد اقاقی ها را
[ جمعه 14/11/90 ] [ 1:39 صبح ] [ سحرشایان ]
من که گفتم این بهار افسردنی است / من که گفتم این پرستو مردنی است من که گفتم ای دل بی بند و بار / عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار آه عجب کاری به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل . . .
سلاااااااااااااااااااااام دوستای گلم خواهشا اخر اخر اخر وبم برین و به وبلاگم امتیاز بدید البته اگه ارزشش رو دااااااااااااااره قربونه همتون برم جبران میکنم [ سه شنبه 11/11/90 ] [ 9:4 عصر ] [ سحرشایان ]
به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟
رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟!!!
نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟
پسره اومده خواستگاریم میگم من الان می خوام درس بخونم می گه یعنی چند سال دیگه می خوای ازدواج کنی؟
یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین. دوستم میگه : معتاده؟!
کارتمو دادم به بلیط فروش مترو میگه شارژش کنم؟
بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟
دارم با تلفن حرف میزنم. زنم میگه دوستت بود؟
تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟
با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟
صدای خروپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر صدام اذیتت میکنه؟
تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر؟!
حالا از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم، میگه باقی پولتو میخوای؟
داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه کمک میخوای؟
تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم، یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟
تو پارک رفتم دستشویی اومدم بیرون یکی جلومو گرفته! میگم پولیه؟
از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن، طرف میگه بفرستم واستون؟
میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟
جلو توالت عمومی… آقاهه میگه ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین؟
تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم. میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! میگه مرده؟
به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام. میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
دراز کشیده بودم لب استخر. دوستم میگه آفتاب می گیری؟
رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟
دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه کباب درست میکنی؟
جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟ میگه اگه جا داد بگیرم؟
سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟!
رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟
رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه بیام پایین؟
با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین شنا کنین؟
سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. همسرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟
سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده. میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟
تو کلاس دستمو بالا گرفتم......استاد میگه شما سوال داری؟؟؟
دارم تراکِت پخش می کنم تو خونه ی مردم ، بعد یه زنه اومده میگه آقا شما تراکت پخش می کنید؟
[ شنبه 8/11/90 ] [ 2:31 عصر ] [ سحرشایان ]
|
دریافت کد ساعت script language="javascript" type="text/javascript"src="http://pichak.net/topblog/cod8/pichak.net6.js"> ![]() | |
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||