|
ایستگاه دلتنگی | ||
|
شهادت اقای ژاله را به خانواده عزیزش وهمه دوستانش ومردم کل ایران و رهبر عزیزمان تسلیت میگم امیدوارم ماهم مثل ایشان لیاقت شهادتو داشته باشیم... ما مشتاقانه منتظر مجازات فتنه گر ها هستیم [ جمعه 29/11/89 ] [ 8:25 عصر ] [ سحرشایان ]
به همه برو بچه فولادشهر وطرفداران تیم ذوب اهن مخصوصا دوستام برداین تیم را با 6 گل در مقابل نفت ابادان از صمیم قلب تبریک میگم امیدوارم همیشه همینطور باشند [ جمعه 29/11/89 ] [ 8:23 عصر ] [ سحرشایان ]
دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند
[ پنج شنبه 28/11/89 ] [ 3:14 عصر ] [ سحرشایان ]
وعده دیدار ما 22 بهمن یادتون نره بخاطر شهدا... [ چهارشنبه 20/11/89 ] [ 7:23 عصر ] [ سحرشایان ]
این ایام سوگواری امام رضا را به همه مسلمین تسلیت میگم التملاس2222222آآآآ [ پنج شنبه 14/11/89 ] [ 11:23 عصر ] [ سحرشایان ]
وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تمام وجودم را گرفت که شاید منم یه روز تنهابشم سریع از کنار مرداب رد شدم !!! افسوس که حالا خودم مرداب شدم وبه دنبال گل نیلوفری میگردم که از تنهایی نمیرم وحالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده!
شبی در شهر چشمانت فقط یک رهگذر بودم ندیده دل به تو دادم شدی سلطان و معبودم دلت شادو لبت خندان بماند برایت عمری جاودان بماند خدارا میدهم سوگند بر عشق هر ان خواهی برایت ان بماند به پایت ثروتی افزون بریزد که چشم دشمنت حیران بماند تنت سالم سرایت سبز باشد برایت زندگی اسان بماند
بچه ها من عاشق شعرای حافظم میخوام گاهی یکیشو براتون بنویسم موافقید؟؟؟ نظر نظر نظر یادتون نره [ پنج شنبه 14/11/89 ] [ 11:15 عصر ] [ سحرشایان ]
کیسه ی کوچک چای تمام عمر دل باخته ی لیوان بود اما هربار که حرف دلش را میزد صدایش در اب جوش می سوخت کیسه کوچک با یک تکه نخ رفت ته لیوان وحرف دلش را اهسته گفت... لیوان سرخ شد... [ پنج شنبه 14/11/89 ] [ 11:14 عصر ] [ سحرشایان ]
درسته که جوونیم اما دلامون پیره اخه همه روزامون تو تنهایی اسیره درسته که می خندیم اما با کریه شادیم بخاطر سرنوشت تو قصه ها افتادیم اره میگین بهاریم اول روزگاریم ولی تو این روزگار دل خوشی نداریم یکی میگه امیدی برای نسل دیروز اما چطور بگم من خسته شدم از امروز درسته که زنده ایم داریم نفس میکشیم مرگ وشکست و باهم هردو باهم میکشیم اره میگین بهاریم اول روزگاریم ولی تو این روزگار دل خوشی نداریم یکی میگه امیدی برای نسل دیروز اما چطور بگم من خسته شدم از امروز خسته شدم از امروز خسته شدم از امروز خسته شدم از امروز (جوانی که پیر شد وسر انجام هیچ نفهمید)
[ پنج شنبه 14/11/89 ] [ 11:13 عصر ] [ سحرشایان ]
دهان دختر زیبا تهی ز دندان است که هرشکسته دندان بهای یک نان است هیچکس فکر نکرد که در ابادی ویران شده دیگر نان نیست وهمه مردم شهر بانگ بر داشتند که چرا سیمان نیست و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست وزمانی شده است که به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست (اینو با تمام وجودم نوشتم لطفا شمام با تمام وجودتون بخونید) [ پنج شنبه 14/11/89 ] [ 11:12 عصر ] [ سحرشایان ]
بی خبر از حال هم خوابیدن چه سود؟ بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟ زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ورنه بر سنگ مزارش اب پاشیدن چه سود؟ گر نرفتی خانه اش تا زنده بود خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود؟
راز دل به کس نگویم چون ندارم محرمی هرکه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم راز دل را با اب گفتم تا نگوید ان به کس عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم...
دریا باش تا اگر سنگی به طرفت پرتاب کردند سنگ غرق شود نه انکه تو متلاطم شوی....
اسمان رنگ شب یلدا گرفت یاد تو امد به قلبم جا گرفت تا سحر غم با دلم هم خانه بود از فراق تو دلم دیوانه بود یاد تو چندیست بیمارم شده خاطراتت افت جانم شده هرچه میگویم سخن از یاد توست در سکوت غم فقط فریاد توست [ پنج شنبه 14/11/89 ] [ 11:11 عصر ] [ سحرشایان ]
|
دریافت کد ساعت script language="javascript" type="text/javascript"src="http://pichak.net/topblog/cod8/pichak.net6.js"> ![]() | |
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||